داستان جاکلیدی آشیانه

آشیانه؛ جایی برای کلیدهای خانه
همیشه برایم «خانه» فقط یک ساختمان نبوده است.
خانه یعنی جایی که آخر روز، آدم دلش میخواهد به آن برگردد.
ایدهی این جاکلیدی هم از همین حس شروع شد؛ از مفهوم بازگشت.
در ذهنم تصویر یک پرنده بود که بعد از پرواز، دوباره به آشیانهاش برمیگردد.
فکر کردم کلید هم قصهی مشابهی دارد؛
هر روز با ما از خانه دور میشود و عصر دوباره ما را به خانه برمیگرداند.
برای همین، فرم اصلی اثر را شبیه یک خانه ساده طراحی کردم.
خانهای کوچک که قرار است جای مشخصی برای کلیدهای خانه داشته باشد.
رنگ نارنجی و گرم زمینه را انتخاب کردم تا حس صمیمیت و گرما را بیشتر کند.
روی آن، یک خانه آبی قرار دادم؛ مثل تصویری ساده و آرام از جایی که به آن تعلق داریم.
بالای کار هم پرندهای نشسته است.
برای من، آن پرنده فقط یک تزئین نیست؛ نشانهی بازگشت است.
پرنده میرود، اما آشیانه همیشه جایی برای برگشتن دارد.
سه قلاب پایین اثر را هم عمداً ساده نگه داشتم.
چون میخواستم بخش کاربردی کار، در میان این داستان گم نشود.
کلیدها قرار است واقعاً هر روز روی این آشیانه فرود بیایند.
از ترکیب سفال، فرم خانه، پرنده و رنگهای گرم استفاده کردم تا یک وسیله معمولی، حس یک شیء شخصی و دوستداشتنی پیدا کند.
دلم میخواست وقتی کسی کلیدش را روی آن میآویزد، فقط یک کار روزمره انجام نداده باشد؛
انگار کلیدش را برای چند ساعت در «آشیانه» گذاشته است.
شاید زیبایی این اثر همین سادگی باشد.
یک خانه، یک پرنده و چند جای کوچک برای کلیدهایی که هر روز ما را دوباره به خانه میرسانند.

