داستان جاکلیدی کنج آسمان

گاهی یک گوشه کوچک از خانه، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم اهمیت پیدا میکند.
من این اثر را از همین فکر شروع کردم؛ از جایی نزدیک در ورودی خانه، جایی که آدم هر روز از آن عبور میکند.
کلیدها معمولاً اولین چیزی هستند که هنگام ورود کنار میگذاریم و آخرین چیزی هستند که هنگام بیرون رفتن دنبالش میگردیم.
اما همیشه دوست داشتم جایی که قرار است کلیدها را بگذاریم، فقط یک وسیله کاربردی نباشد.
به همین خاطر به سراغ آسمان رفتم.
نه آسمان بزرگی که باید برای دیدنش سرمان را بالا بگیریم؛
بلکه یک تکه کوچک از آسمان، در اندازهای که بتواند گوشهای از خانه ما جا بگیرد.
رنگ آبی در این اثر برای من یادآور همان لحظهای است که بعد از یک روز شلوغ، از خانه بیرون میآییم و چند ثانیه به آسمان نگاه میکنیم.
پایین این آسمان، دیواری آجری شکل گرفت.
میخواستم بین آسمان و زمین یک مرز آشنا وجود داشته باشد؛
چیزی شبیه دیوارهای خانههای قدیمی که همیشه بخشی از زندگی روزمره ما بودهاند.
آجرها را کنار هم گذاشتم تا اثر حالوهوای یک خانه کوچک و صمیمی پیدا کند.
بعد به قسمت جاکلیدی رسیدم.
با خودم گفتم کلیدها نباید در این تابلو بیگانه به نظر برسند.
باید انگار جایی برای خودشان داشته باشند؛
جایی که وقتی کلید را آویزان میکنیم، بخشی از داستان اثر کامل شود.
در یکی از مدلها، چند قلاب کوچک روی سطح آبی قرار گرفتهاند.
مدل دیگر را متفاوتتر ساختم و دو پرنده سفید را در بالای بخش آجری قرار دادم.
انگار دو پرنده در گوشهای از آسمان نشستهاند و منتظرند صاحب خانه برسد.
این دو مدل با اینکه یک نام دارند، برای من دو حال متفاوت هستند.
یکی سادهتر و آرامتر است؛
دیگری کمی بازیگوشتر و داستانیتر.
اما هر دو یک مفهوم مشترک دارند:
اینکه حتی یک وسیله روزمره هم میتواند بخشی از حال خوب خانه باشد.
وقتی جاکلیدی را میسازم، تصور میکنم کسی بعد از یک روز کاری وارد خانه شده است.
کلیدهایش را روی آن میگذارد و دیگر لازم نیست آنها را روی میز، کنار تلفن یا داخل کشوی نامعلوم خانه رها کند.
همین حرکت ساده، اگر در کنار یک اثر زیبا اتفاق بیفتد، میتواند حس خوشایندی ایجاد کند.
اسم «کنج آسمان» هم از همینجا آمد.
این اثر قرار نیست یک آسمان کامل را نشان دهد.
فقط یک گوشه کوچک از آن را به خانه میآورد؛
یک گوشه برای کلیدها، برای مکث کوتاه، و شاید برای یک لبخند.
برای من زیبایی این اثر دقیقاً در همین کوچکبودن آن است.
قرار نیست دیوار را پر کند یا توجه همه را به خودش جلب کند.
کافی است در جای مناسبی قرار بگیرد و هر روز، آرام و بیسروصدا، بخشی از زندگی خانه باشد.
من «کنج آسمان» را ساختم تا یک وسیله معمولی، کمی بیشتر از یک وسیله معمولی باشد.
تا کلیدها جایی برای ماندن داشته باشند و یک تکه آسمان هم جایی برای ماندن در خانه.
شاید همین ترکیب ساده، همان چیزی باشد که یک فضای کوچک را دوستداشتنیتر میکند.

