داستان جاکلیدی گلدونه

از گلدانهای روی دیوار تا جایی برای کلیدهای هر روز
بعضی وسایل خانه فقط برای انجام یک کار ساخته نمیشوند؛
گاهی قرار است یک عادت کوچک روزانه را هم زیباتر کنند.
ایده این مجموعه دقیقاً از همین فکر شروع شد.
از آن لحظهای که کلیدها بعد از برگشتن به خانه، جایی مشخص نداشتند.
روی میز میماندند، داخل کیف گم میشدند یا گاهی میان وسایل مختلف دنبالشان میگشتیم.
با خودم فکر کردم چرا جایی که کلیدها قرار میگیرند، خودش بخشی از زیبایی خانه نباشد؟
همین سؤال، کمکم شکل یک کار سفالی را در ذهنم ساخت.
دلم میخواست به جای یک جاکلیدی ساده و بیروح، چیزی بسازم که وقتی از کنار آن رد میشوید، نگاهتان را هم برای چند لحظه نگه دارد.
پس سراغ چیزی رفتم که همیشه برایم حس خوبی داشته؛ گلدان و گل.
گلدانهایی که انگار روی یک تکه دیوار کوچک نشستهاند و از آن بالا، زندگی جریان پیدا کرده است.
گلها را به شکل برجسته ساختم تا فقط دیده نشوند؛
میخواستم بتوان حضورشان را در قاب حس کرد.
برگها را یکییکی شکل دادم و رگبرگها را روی سطحشان نشاندم تا حالت طبیعیتری پیدا کنند.
برای گلها هم فرمهایی را انتخاب کردم که حالت دستی و زنده خودشان را حفظ کنند.
در نهایت، قرار بود این اثر چیزی بین یک وسیله کاربردی و یک تکه دکور باشد.
چیزی که هم کلید را نگه دارد و هم دیوار را از سادگی بیرون بیاورد.
در هر دو مدل، پایه سفالی با رنگ گرم و خاکی انتخاب شده تا یادآور گلدانهای دستساز و فضای صمیمی خانه باشد.
اما وقتی دو طرح در کنار هم شکل گرفتند، تفاوت شخصیتشان کاملاً خودش را نشان داد.
در مدل اول، برگهای گرد و پرحجم و خوشههای قرمز حس یک باغچه پرنشاط و کمی روستیک را ایجاد میکنند.
رنگ برگها در کنار گلدانهای صورتی، حالوهوایی شاد و سرزنده به اثر داده است.
در مدل دوم، گلهای کشیده و صورتی شبیه لالهها بیشتر به چشم میآیند و فرم کلی آن منظمتر و کشیدهتر است.
انگار مدل اول پرهیجانتر است و مدل دوم آرامتر و لطیفتر.
همین تفاوت را دوست داشتم؛
اینکه یک ایده واحد بتواند دو شخصیت متفاوت پیدا کند.
در قسمت پایین هر اثر هم قلابهای فلزی قرار گرفتهاند تا کاربرد اصلی تابلو فراموش نشود.
حتی جزئیات کوچک تزئینی مثل مهره آبیِ چشمنظر نیز به اثر حالوهوای بیشتری داده است.
این جزئیات قرار نیست موضوع اصلی باشند؛
بیشتر شبیه یک امضای کوچکاند که در میان گل و برگ، توجه را به خود جلب میکنند.
برای من مهم بود که جاکلیدی فقط یک محصول مصرفی نباشد.
میخواستم وقتی کلید را آویزان میکنید، در حقیقت آن را به بخشی از یک تصویر تبدیل کنید.
تصویری که هر روز جلوی چشمتان است و کمکم با زندگی روزمره شما همراه میشود.
این اثر میتواند کنار در ورودی خانه باشد؛
همان جایی که چند دقیقه قبل از بیرون رفتن یا درست هنگام بازگشت به خانه با آن روبهرو میشوید.
به نظرم زیبایی واقعی یک وسیله دکوراتیو، وقتی اتفاق میافتد که وارد زندگی روزمره شود.
وقتی یک روز متوجه میشوید دیگر کلیدها را گم نمیکنید،
و در عین حال، دیوار ورودی خانه هم دیگر خالی و بیروح نیست.
این دو اثر را برای همین ترکیب دوست دارم؛
برای اینکه میان «کاربرد» و «احساس» مجبور نیستیم یکی را انتخاب کنیم.
یکی شبیه یک باغچه کوچک و پُربرگ است و دیگری یادآور گلدانهای پر از گل بهاری.
اما هر دو یک کار را انجام میدهند:
یک شیء کاملاً روزمره را از گوشهای فراموششده به بخشی از دکور خانه تبدیل میکنند.
و شاید این همان چیزی باشد که یک کار دستساز واقعی باید انجام دهد؛
زندگی معمولی را کمی زیباتر کند، بدون اینکه از کاربردش فاصله بگیرد.

