داستان تابلوی نقش برجسته ی طرح دل برگ

من همیشه فکر میکردم بعضی از شکلها، پیش از آنکه روی کاغذ کشیده شوند، در ذهن آدم زندگی میکنند.
برای من، یکی از این شکلها «برگ دل» بود؛ برگهایی که فرمشان شبیه قلب است و بیآنکه حرفی بزنند، حس زندگی را منتقل میکنند.
ایده این تابلو از همینجا شروع شد؛ از نگاه کردن به برگهایی که در طبیعت، بیهیاهو کنار هم رشد میکنند.
دلم میخواست این بار طبیعت را فقط نقاشی نکنم، بلکه کمی از حجم و لمس آن را هم با خودم به خانه بیاورم.
گلها را طوری طراحی کردم که انگار ساقههای ظریفشان از میان برگها بالا آمدهاند.
برگها برایم مهمتر از آن بودند که فقط نقش پرکننده قاب باشند.
میخواستم هر کدام شخصیت خودش را داشته باشد؛ یکی بازتر، یکی خمیدهتر و یکی نزدیکتر به دیگری.
وقتی گلبرگها را شکل میدادم، به لطافت گلهای واقعی فکر میکردم؛ همان حالت کمی خمیدهای که در گلبرگهای طبیعی میبینیم.
در مقابل، برگها را پررنگتر و حجیمتر ساختم تا حس استواری گیاه را به وجود بیاورند.
این تضاد بین ظرافت گل و قدرت برگ، برای من بخش مهمی از داستان اثر شد.
خاک سفال در دست من کمکم از یک ماده ساده به بخشی از این منظره تبدیل شد.
هر قسمت را با دست شکل دادم و اجازه دادم ردّ کار دست، شخصیت خودش را حفظ کند.
برای من، دستساز بودن یعنی اثر قرار نیست کاملاً شبیه یک محصول صنعتی و بینقص باشد.
اتفاقاً همین تفاوتهای کوچک هستند که به آن حس انسانی میدهند.
بعد از شکل گرفتن نقشها، نوبت رنگها رسید.
سبز برگها را طوری انتخاب کردم که حس تازگی و سرزندگی داشته باشد، نه اینکه صرفاً یک سبز تزئینی باشد.
برای گلها سراغ صورتی رفتم؛ رنگی که در کنار سبز، لطافت بیشتری پیدا میکند.
زمینه گرم تابلو را هم برای این انتخاب کردم که فضای اثر بیش از اندازه سرد و رسمی نشود.
میخواستم وقتی کسی به تابلو نگاه میکند، احساس کند با یک تکه کوچک از طبیعت روبهرو شده است.
حتی حضور آن جزئیات کوچک در میان برگها برایم اهمیت داشت؛ چون در طبیعت همیشه چیزی هست که در نگاه اول دیده نمیشود.
این اثر را با قاب سفید کامل کردم تا رنگهای داخل تابلو فرصت بیشتری برای دیده شدن داشته باشند.
قاب برای من فقط حاشیه اثر نیست؛ مثل پنجرهای است که این باغ کوچک را از فضای اطراف جدا میکند.
وقتی تابلو تمام شد، مدتی فقط نگاهش کردم.
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، حس آرامی بود که از ترکیب برگها و گلها میگرفتم.
هیچ اتفاق بزرگی در این تصویر نمیافتد؛ یک گیاه است، چند گل، چند برگ و گوشهای آرام از طبیعت.
اما شاید دقیقاً همین سادگی دلیل دوستداشتنی بودنش باشد.
ما در زندگی روزمره آنقدر با شلوغی و سرعت روبهرو هستیم که گاهی یک تصویر آرام میتواند حالمان را عوض کند.
من این تابلو را برای همین لحظهها ساختم.
برای وقتی که وارد اتاق میشوید و چند ثانیه نگاهتان روی برگها میماند.
برای دیواری که احساس میکنید چیزی کم دارد، اما نمیخواهید آن را با یک تزئین شلوغ پر کنید.
برای کسی که دوست دارد بخشی از طبیعت را به شکل یک اثر هنری دستساز در خانه داشته باشد.
«دل برگ» برای من فقط نام یک طرح نیست.
قلبی است که در شکل برگها تکرار شده و در میان گلها جان گرفته است.
هر بار که به آن نگاه میکنم، یادم میآید که زیبایی همیشه نیاز به پیچیدگی ندارد.
گاهی چند برگ سبز و چند گل صورتی میتوانند تمام چیزی باشند که یک دیوار برای زنده شدن لازم دارد.
اگر این تابلو را انتخاب کنید، امیدوارم فقط یک وسیله تزئینی به خانهتان اضافه نکنید.
امیدوارم هر بار که نگاهش میکنید، همان حس آرامی را بگیرید که من هنگام ساختنش داشتم.
حس اینکه یک گوشه کوچک از طبیعت، آرام و بیصدا، در خانه شما مانده است.

