داستان جاکلیدی اردک های بازیگوش

عصر یک روز آرام پاییزی بود که نشستم تا این اردک سفید را بسازم؛ هوا کمی خنک شده بود و یاد خاطرات کودکی و کوچهباغهای قدیمی افتاده بودم. دلم میخواست چیزی خلق کنم که وقتی آدم بعد از یک روز سخت کاری به خانه برمیگردد، با دیدنش لبخند به لب بیاورد و احساس سبکی کند. تکه چوبی را برداشتم و به رنگ سبز روشنِ چمن درآوردم تا بستر امنی برای این اردکِ بازیگوش باشد. تنِ سفید و پاهای نارنجیاش را با دقت تراشیدم و روی چوب نشاندم؛ انگار دارد با آرامش در یک مزرعه سرسبز قدم میزند. این جاکلیدی را ساختم تا هر بار که دستتان را دراز میکنید تا کلیدتان را روی قلابش بیندازید، برای یک لحظه هم که شده از هیاهوی شهر فاصله بگیرید، نفس عمیقی بکشید و حس خوبِ سادگی و زندگی روستایی را به درون خانهتان دعوت کنید.
وقتی یک غاز تصمیم گرفت نگهبان کلیدهای خانه شود
همهچیز از یک غاز شروع شد.
نه غاز باشکوهی که در یک منظره دوردست دیده باشم؛
یک غاز معمولی، با همان حالت کمی جدی و بامزهای که انگار همیشه چیزی برای گفتن دارد.
مدتی بود به این فکر میکردم که چرا بیشتر جاکلیدیهای دیواری اینقدر جدی و بیروح ساخته میشوند.
یک تخته، چند قلاب و تمام.
دلم میخواست این بار وسیلهای بسازم که وقتی از کنار آن رد میشویم، لبخند کوچکی روی صورتمان بیاورد.
تصویر یک غاز را روی سفال آوردم.
بدن سفید، نوک زرد و پاهای نارنجی؛
ساده و بیتکلف، درست مثل همان غازی که در ذهنم بود.
پشت سرش را سبز کردم، چون میخواستم حس یک فضای طبیعی و زنده ایجاد شود.
نمیخواستم غاز وسط یک زمینه خالی ایستاده باشد؛
انگار باید جایی داشته باشد که به آن تعلق دارد.
اما چیزی که برایم مهمتر بود، حالت خود غاز بود.
در یک مدل، گردنش را کمی خم کردم و سرش را به کنار بردم؛
شبیه غازی که وسط راه ایستاده و دارد چیزی را نگاه میکند.
در مدل دیگر، فرم بدن را سادهتر و روبهروتر گرفتم؛
انگار این یکی جدیتر ایستاده و مستقیم به مهمان خانه نگاه میکند.
این دو تفاوت کوچک باعث شد هر کدام شخصیت جداگانهای پیدا کنند.
دو قلاب پایین کار را که اضافه کردم، احساس کردم بالاخره غاز به جای خودش رسیده است.
حالا دیگر فقط یک شکل تزئینی نبود؛
قرار بود کلیدها را هم تحویل بگیرد و نگهبان ورودی خانه باشد.
من این ایده را دوست داشتم؛
اینکه یک وسیله کاملاً معمولی مثل جاکلیدی، بتواند کمی شوخطبعی وارد خانه کند.
چون وسایل خانه همیشه لازم نیست رسمی و جدی باشند.
گاهی یک شکل ساده و دوستداشتنی میتواند حال یک فضا را عوض کند.
رنگ سبز زمینه هم برای همین بود؛
برای اینکه اثر حس حیاط، باغ و فضای باز را با خودش بیاورد.
در نهایت، «جاکلیدی طرح غاز» برای من تبدیل شد به چیزی بیشتر از یک محل آویزان کردن کلید.
یک شخصیت کوچک است که کنار در خانه ایستاده؛
هر روز میبینیمش، کلیدمان را به او میسپاریم و دوباره راه میافتیم.
شاید هنر همیشه قرار نیست ما را برای چند دقیقه متوقف کند.
گاهی کافی است هر روز، فقط یک لحظه، لبخندمان بیندازد.

